تبليغاتX
تگرگ

من کجا هستم و چه می کنم؟

احتیاج داشتم و دارم بیشتر به دنیای واقعی و ملموسم برسم . همیشه خیلی زود دیر میشه . وقت کم دارم خیلی. و اینکه این ترم آخری رو باید بدوم تاببینم به کجا می رسم شاید به هیچ جا ولی باید تلاش کنم تا بیشتر از این شرمنده خودم نباشم...

!! نوشته شده توسط تگرگ | 20:24 | شنبه نهم خرداد 1388 •

نمی دونم چرا این جوری شده .همه چی قاطی پاتی شده.برنامه هام رو می گم .بسیار سرم شلوغه .دعا کنید تا پایان این ترم بتونم از پس همه ش بربیام.از  مرورش سر خودم هم گیج میره!! البته یه بار که خیلی هم پریشی شده بودم(بهانه نوشتنم)اومدم یه عالمه نوشتم بعد که اومدم بذارم تو وبلاگ  بلاگفا نا مردی کرد و همه ش رو قورت داد منم که انگار با نوشتنش تخلیهشده بودم بیخیال باز دوباره نوشتنش شدم.

به هر حال من از پر کاری  راضی ترم تا بی کاری.فقط اگه توی این امتحان اصل کاری موفق بشم....چی میشه

ببخشید اگه سر میزنم و چیزی نمی نویسم!شاد باشید.

!! نوشته شده توسط تگرگ | 14:40 | چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 •

 

سال نو مبارک

!! نوشته شده توسط تگرگ | 23:31 | دوشنبه سوم فروردین 1388 •

انقدر الان وضعیت زندگیم نرمال و آفتابیه که دلم می خواد پست های قبلیم رو پاک کنم!!

در حال حاضر عشق مثل خورشید تابستان دارد در زندگی مان پرتو افشانی می کند. 

این جوریه دیگه.و این یکی دیگه ازهنر های بشر دو پاست که می تونه باعث نفرت و یا عشق به فواصل کوتاه برای طرف مقابلش بشه.وچرا همیشه مهربونی نباشه؟

بعدن متوجه می شید که یکی از عوامل خل شدن من می تونه این باشه که تکلیفم با طرفم معلوم نیست.اما حالا که خوبه بهتره حالش رو ببریم

!! نوشته شده توسط تگرگ | 17:23 | دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 •

ازش متنفرم!

هر چی پیش می ره بیشتر این سوال رو از خودم می پرسم که من اینجا چه کار می کنم؟ جای من کجاست ؟چرا من اینجام؟خیلی سخته با خودت انقدر رو راست باشی که بدونی اگه موقعیت دیگه ای داشتی از زندگی فعلیت می زدی بیرون!

و سخت تر اینه که طرفت تحمل شنیدن این واقعیت رو نداشته باشه.بعضیا دلشون می خواد خرشون کنی!

!! نوشته شده توسط تگرگ | 11:21 | چهارشنبه نهم بهمن 1387 •

RSS