احتیاج داشتم و دارم بیشتر به دنیای واقعی و ملموسم برسم . همیشه خیلی زود دیر میشه . وقت کم دارم خیلی. و اینکه این ترم آخری رو باید بدوم تاببینم به کجا می رسم شاید به هیچ جا ولی باید تلاش کنم تا بیشتر از این شرمنده خودم نباشم...
به هر حال من از پر کاری راضی ترم تا بی کاری.فقط اگه توی این امتحان اصل کاری موفق بشم....چی میشه![]()
ببخشید اگه سر میزنم و چیزی نمی نویسم!شاد باشید.
در حال حاضر عشق مثل خورشید تابستان دارد در زندگی مان پرتو افشانی می کند. ![]()
![]()
این جوریه دیگه.و این یکی دیگه ازهنر های بشر دو پاست که می تونه باعث نفرت و یا عشق به فواصل کوتاه برای طرف مقابلش بشه.وچرا همیشه مهربونی نباشه؟
بعدن متوجه می شید که یکی از عوامل خل شدن من می تونه این باشه که تکلیفم با طرفم معلوم نیست.اما حالا که خوبه بهتره حالش رو ببریم ![]()
هر چی پیش می ره بیشتر این سوال رو از خودم می پرسم که من اینجا چه کار می کنم؟ جای من کجاست ؟چرا من اینجام؟خیلی سخته با خودت انقدر رو راست باشی که بدونی اگه موقعیت دیگه ای داشتی از زندگی فعلیت می زدی بیرون!
و سخت تر اینه که طرفت تحمل شنیدن این واقعیت رو نداشته باشه.بعضیا دلشون می خواد خرشون کنی!

